
بی شرف تویی که میدونی اون آدم چه جایگاهی تو گذشته من داشت و باز ازم خواستی برای انجام دادن کارت برم سراغش چیه؟ تیرت به سنگ خورده ناراحتی؟
داری با این حرفا از سوزشت کم میکنی؟ انتظار داشتی با دیدن من آب از لب و لوچه اش آویزون بشه و همون لحظه مجوزت و امضا کنه؟ خیلی آشغالی بابک بی غیرت تر از تو توی این دنیا وجود نداره میبینی که همه مثل توی کثافت نیستن و بلدن عین آدم زندگی کنن پس انتظار بیجا از بقیه نداشته باش واسه پیش بردن هدفهای مسخره ات
دستش که به ضرب و بی هوا دور گلوم حلقه شد هین خفه ای کشیدم و شروع به تقلا کردم. هر چند که بی فایده بود و زورم هیچ وقت به این آدم لجن و بد ذات نرسیده بود.
شاید لازم بود که به جای رنگ و لعاب دادن به چهره ام و پوشوندن عیب هام.. زخمای تن و بدنم و نشون آریا میدادم تا بلکه دلش به حالم بسوزه و اون مجوز کوفتی رو امضا کنه.. بلکه حداقل تو خونه خودم از دست این حرمله به نفس راحت بکشم
من و از همون گلوم عقب عقب برد و کوبوند به ستون وسط سالن و انقدر تو همون حال نگهم داشت که چشمام سیاهی رفت و چیزی به قطع شدن همیشگی نفسم نمونده بود.














