خلاصه کتاب:
از سالیان دور، امیرطاها و شیدانه با نخی نامرئی از عشق در هم تنیده شده بودند. پیوند خویشاوندیشان، این دلدادگی را ژرفتر کرد تا روزی که در سایهی ازدواج، رؤیاهایشان به حقیقت پیوست. اما دنیا همیشه با دلخواستههای انسان سازگار نیست. امیرطاها برای آرامش شیدانه از پس شغلهای پرزحمت برآمد، تا سرانجام، روزی گردبادی نامرئی، زندگیشان را به بیراهه کشاند. سالها بعد، دوستان شیدانه در محل وعدهی دیرینشان گرد آمدند. آنها به دنبال کسی بودند که زندگیش را با عشق آغاز کرده بود…
خلاصه کتاب:
چشمانت، بیآنکه بخواهی، مرا به آغوشی کشاند که تلخیاش از جدایی هم دردناکتر بود. در لحظههایی که زمان از حرکت ایستاده بود، گم شدم. هر ثانیه، بیشتر در تو فرو میرفتم، بیآنکه بدانم چرا. و آغوشت، به جای آرامش، مرا در خود شکست. نمیدانم چگونه عاشق سردیات شدم…
خلاصه کتاب:
سایه همیشه درونگرا بود، کسی که هیچوقت به برقراری روابط گسترده تمایل نداشت. اما یک آشنایی ساده و اتفاقی در تلگرام، او را وارد فضایی جدید کرد. مردی به نام آراز به زندگیاش آمد و سایه به او اعتماد کرد، بیآنکه بداند این ارتباط در نهایت او را به کجا خواهد کشاند. آنچه در ابتدا تنها یک گفتوگوی معمولی به نظر میرسید، کمکم شکل متفاوتی به خود گرفت و سایه را درگیر تصمیمهایی کرد که انتظارش را نداشت…
نام کتاب: کاژه
ژانر: ,اجتماعی,عاشقانه,درام,رئال,خانوادگی,بزرگسال,بزرگسالان,بر اساس واقعیت
خلاصه کتاب:
کیاشا، مردی که سالهاست از خانوادهاش بریده، با خبر قتل برادرش به خانه بازمیگردد. اما چیزی در این پرونده درست نیست. قاتل دستگیر شده، اما انگیزهاش مبهم است. کیاشا تصمیم میگیرد از خواهر قاتل انتقام بگیرد، اما هرچه بیشتر به او نزدیک میشود، رازهایی از گذشته برملا میشود که همه چیز را زیر و رو میکند.
خلاصه کتاب:
در میان سایهها و احساسات جهان همیشه برای کسانی که متفاوتاند، سختتر است. اما او نمیخواهد تفاوتش مانعی برای عشق باشد؛ بلکه میخواهد از آن پلی برای رسیدن به احساس واقعی بسازد.
خلاصه کتاب:
نازنین، خبرنگار تحقیقی، در حال بررسی یه پرونده فساد توی شهرداریه که سرنخهاش به بهرام، عشق قدیمیش، میرسه. حالا باید انتخاب کنه: افشای حقیقت یا حفظ رابطهای که هنوز براش مهمه.
💧 چکیده :
👇🏻👇🏻👇🏻
پریا یک دختر بی پروا و ته تغاری خانواده مذهبی و سنتی هست، او پا روی خط قرمزهای حاج بابای خود میگذارد و با روابط آزادی که با فرزاد دارد دچار اعتیاد به مواد روانگردان میشود، با برملا شدن این موضوع و اتفاقی که برای خواهرزاده اش (سوگند کوچولو) میافتد،( سوگند به دلیل مصرف قرص های که در کیف پریا میبیند) به کما میرود، پریا از طرف خانواده طرد میشود، صدرا پسر عموی او برای حفظ آبروی خاندان معتمد و برای اینکه پریا بیشتر از این بیراهه کشیده نشود بر سر سفره عقد با دختر عموی سر به ...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رز بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.