خلاصه کتاب:
«حافظ» دشمن دیرینهی مهری است؛ کینهای عمیق از گذشته میانشان ریشه دوانده. حالا که دختر سادهدل مهری، نبات، در آستانهی مراسم خواستگاریاش قرار دارد، بهترین فرصت برای انتقام فرا رسیده. حافظ تصمیم میگیرد در برابر همهی فامیل و نامزد نبات، خود را عاشق و شیفتهی او نشان دهد تا زندگی مهری را به آتش بکشد.
خلاصه کتاب:
نسیم مربی مهد کودکی که به طور اختصاصی مربی و پرستار دوتا بچه ۵ساله که مامانشون طلاق گرفته و رفته میشه و وارد خونشون میشه تو اون خونه دوتا پسر دوقلو دیگه هم هست که ۱۸ساله هستن یکی از اون پسرا با اینکه از نسیم کوچیکتره اما عاشقش میشه
از طرف دیگه هم پدر بچه ها به نسیم علاقه مند میشه با برگشت مامان بچه ها...
خلاصه کتاب:
«آهیر» نامی است به معنای آتش، و زندگی او نیز چیزی جز شعله و خاکستر نیست. در شب عروسیاش، مرجان جلوی چشمش کشته میشود. او در محله میماند تا قاتل را پیدا کند. در ظاهر آهنگر است، اما گذشتهای پنهان دارد. پروا، خبرنگار کنجکاو و بیپروا، همسایهی جدیدش میشود؛ زنی که دلش را میرباید، اما به او اعتماد ندارد.
خلاصه کتاب:
داستان، نگاهی دارد به روابط نابرابر و آسیبزا در جامعه. هنگامه، دختری است که بهدلیل شرایط زندگیاش، مدتی را در خانهی خالهاش میگذراند و در آنجا با سروش، مردی نامزددار، مواجه میشود. رفتار سروش، هنگامه را در موقعیتی قرار میدهد که انتخابی برایش باقی نمیماند و ناخواسته وارد تعهدی میشود که پیامدهای سنگینی دارد.
خلاصه کتاب:
در دنیایی پر از رمز و راز، جایی که هفت پادشاهی درگیر سرنوشتهای گوناگوناند، مجموعهی «نغمه یخ و آتش» ما را با خود به سفری خیالانگیز میبرد. نویسندهی این اثر، جورج مارتین، از سال ۱۹۹۱ آن را آغاز کرده و تاکنون پنج جلد از آن منتشر شده است. داستان از دیدگاه شخصیتهایی چون جان اسنو، آریا، سنسا و دنریس روایت میشود و مفاهیمی چون وفاداری، قدرت و انتخاب را به تصویر میکشد.
خلاصه کتاب:
آرین، پزشک جوانی که پس از سالها دوری به وطن بازگشته، دلش میان دو دختر فامیل، گیسو و کمند، گرفتار میشود. این دو دختر که رابطهای خواهرانه دارند، هرکدام حاضرند برای خوشبختی دیگری از احساسات خود چشمپوشی کنند.
خلاصه کتاب:
در روستایی که فواد خانی با نگاهش سکوت را حاکم میکند، دلش به مهر دخترعمویش سراب گره خورده. اما سراب، عاشق خدمتکار عمارت میشود و با او فرار میکند. فواد، زخمی از این تصمیم، با رفتاری سرد و سنگین، سراب را در مسیر زندگیاش دچار تردید میکند. تا آنکه سراب درمییابد عشق واقعیاش فواد بوده. اما شب مراسم، محمد او را میرباید و همهچیز تغییر میکند.
خلاصه کتاب:
در پی توافقی میان دو کشور، پرنسس جوان به عنوان عروس صلح راهی سرزمین دشمن شد؛ اما خیلی زود فهمید که آن مراسم، چهرهای پنهان و نگرانکننده دارد که هیچکس دربارهاش سخن نگفته بود.
خلاصه کتاب:
دختری مهربان و بیادعا، با رازی در دل، ناگهان با افشای آن راز وارد خانوادهای میشود که هر گوشهاش پر از درد و پیچیدگی است. در این میان، حامی حکمت، مردی با قلبی زخمی و رفتاری سرد، در مسیر زندگیاش ظاهر میشود. آیا این برخورد سرنوشتساز خواهد بود؟
خلاصه کتاب:
گوهری بیاب، که روشنی چشمهایت شود؛ شاید شیرینیاش مرهمی باشد بر بارانهای بیقرار دلت. از هوسها بگریز، که دام خیانت هیچگاه به خرد نمیانجامد. جوشان شدهای، آواز بلبل سر دادهای، اما طعم داغ لعلِ هوسها حرمتها را در هم میشکند.
بازگرد و توبه کن؛ دری برایت گشودهام. هنوز هم مائدههای آسمانی در پی تو هستند. بر شرافتت رحم کن، که تو نیز داغدارِ کاروانی گرانقدر هستی. اگر مهارت به خرج دهی، کسی تو را بازنده نمیخواند؛ اگر خشم بگیری، کسی تو را مهربان نمیبیند.
این مسیر، چون سندی است با سرنوشتی پیچیده؛ اما تو صاحب دل باش، بگذار بگویند ستمگران چه کردند. غروب نزدیک است، و اشتیاق شب، گذشتهای دارد که گفتنش دشوار است. زمین، تاریخش را در دل گنجینهای از رازهای شگفت خلقت پنهان کرده.
ناگاه دلت میلرزد، گویی سنگینی تقدیر، قلبت را به جریان میاندازد. عشق، اگر آزادش کند، آبادش خواهد کرد؛ تا این رنج تاریخی تنها نماند. وفاداریات به خویش، در برابر فراموشی، چه ستایشی سزاوار توست.
خلاصه کتاب:
با نگاهی پر از ملامت گفت: «انتظار نداشتم فریبم بدهی» لوس، شرمگین، عقب رفت و خاطرهای در دلش شکفت مردی از گذشته با چهرهای آشنا و حرفهایی که بوی درد میداد
خلاصه کتاب:
رویا توی خونهای بزرگ شده بود که همیشه دعوا بود. برای همین، وقتی یه نفر بهش توجه کرد، دلش رو داد به اون رابطه. اولش همهچی خوب بود، ولی بعدش همهچی بهم ریخت. چند سال گذشت، رویا داشت دوباره به عشق فکر میکرد که یههو گذشته برگشت و همهچی رو بهم زد.
خلاصه کتاب:
در دل تاریکی، دختری ایستاد؛ زخمی، تنها، اما زنده. سالها بعد، گذشته دوباره درِ قلبش را کوبید. اما این بار، او فقط برای خودش نمیجنگد، بلکه برای نوری کوچک که در آغوشش نفس میکشد.
خلاصه کتاب:
شیدا، پس از سالها خدمت در بیمارستان، تصمیم میگیرد بهعنوان پرستار خصوصی فعالیت کند. او مسئول مراقبت از بیماری میشود که در کماست. با بههوش آمدن بیمار، رابطهای بر پایهی اعتماد، احترام و همدلی شکل میگیرد که به مرور، به عشقی سالم و انسانی تبدیل میشود.
خلاصه کتاب:
در وجودم، گرگی زخمی نفس میکشد خسته از جنگهای بیامان روزگار در کنج خلوتی پناه گرفته و زخمهایش را با خاطرهها مرهم میگذارد اما روزی خواهد آمد که سکوتش، صدای همه را خاموش خواهد کرد.
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رز بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.