خلاصه کتاب:
جهان، مأمور مخفی پلیس، در مأموریتی خطرناک وارد باند خسرو میشود. اما پس از لو رفتن، خسرو او را به اسارت میگیرد و برای ضربه زدن به سرهنگ جلیلی، آیلین را نیز میرباید. خسرو تلاش میکند جهان را در موقعیتی بحرانی قرار دهد تا او را از درون بشکند. اما جهان، با وجود گذشتهی تاریکش، تصمیم میگیرد از این بحران عبور کند و از آیلین محافظت کند.
خلاصه کتاب:
دختری با چهرهای چون طلوع خورشید، درگیر نقشهای میشود که هدفش انتقام از خاندان درخشان است. پسری با نیت تخریب، از او برای رسیدن به هدفش استفاده میکند. ازدواجی ناخواسته، عشقی که در دل اجبار شکل میگیرد، و زنی دیگر که سایهای بر این رابطه میاندازد. آیا این دختر میتواند راهی برای نجات خود بیابد؟
خلاصه کتاب:
امیرارسلان، رئیس مقتدر گروه آلفا، در لحظهای پرتنش به ماهگل نزدیک میشود. اما ماهگل، با تمام توان، تلاش میکند از این موقعیت خارج شود. این برخورد، نهتنها رابطهی آنها را دگرگون میکند، بلکه پرده از شخصیتهای پنهانشان نیز برمیدارد.
خلاصه کتاب:
او را دیدم، شکسته اما مقاوم. زندگیاش پر از درد بود، اما هنوز امید داشت. من، که هیچوقت امید را جدی نگرفته بودم، به خاطر او تصمیم گرفتم نقش یک مرد معمولی را بازی کنم. همسایهاش شدم، با هویتی جعلی. اما آیا میتوانم تا آخر عمر این نقش را حفظ کنم؟
خلاصه کتاب:
پس از حادثهای که زندگی آرمین را دگرگون میکند، خواهرش آرمینا مجبور میشود نقش او را در زندگی ایفا کند. اما این بازی سرانجام او را به مسیر تازهای هدایت میکند، جایی که حقیقت آشکار میشود و پایانی شیرین در انتظارشان است.
خلاصه کتاب:
درباره دختریه که مجبور میشه با یه پسر ازدواج کنه؛ پسری که بی رحمه و یه کینهی بچگونه داره.دختری که خدمتکارمیشه و پسری که دوباره عاشق میشه ،تغییر میکنه ولی گاهی اوقات زود دیرمیشه و...
خلاصه کتاب:
از لحظهای که حقیقت تلخ آشکار شد، زندگی خانوادهی بیتا از هم پاشید. پدرش که توان تحمل این بار سنگین را نداشت، بیمار شد و خیلی زود چشم از جهان فرو بست، بیآنکه چیزی جز بدهیهای انباشته برای فرزندانش باقی بگذارد. رضا، فرزند ارشد، بیآنکه فرصت سوگواری داشته باشد، آستین بالا زد و مسئولیت کارگاه را به دست گرفت. اما بیتا نمیتوانست فقط نظارهگر باشد—او میخواست کنار برادرش بایستد، مبارزه کند، و بخشی از بار این زندگی را به دوش بکشد. هرچند، سرنوشت نقشهی دیگری برایشان داشت…
خلاصه کتاب:
آخرین مبارزه شانههایش زیر بار خاطرات خم شدهاند، اما هنوز تمام نشده. در مقابل سیاهی، در برابر فراموشی، او ایستاده است.با شعلهای کوچک که روشن میشود، نه برای نور، بلکه برای مقابله با حقیقتی که از آن گریخته است.
خلاصه کتاب:
از سالیان دور، امیرطاها و شیدانه با نخی نامرئی از عشق در هم تنیده شده بودند. پیوند خویشاوندیشان، این دلدادگی را ژرفتر کرد تا روزی که در سایهی ازدواج، رؤیاهایشان به حقیقت پیوست. اما دنیا همیشه با دلخواستههای انسان سازگار نیست. امیرطاها برای آرامش شیدانه از پس شغلهای پرزحمت برآمد، تا سرانجام، روزی گردبادی نامرئی، زندگیشان را به بیراهه کشاند. سالها بعد، دوستان شیدانه در محل وعدهی دیرینشان گرد آمدند. آنها به دنبال کسی بودند که زندگیش را با عشق آغاز کرده بود…
خلاصه کتاب:
چشمانت، بیآنکه بخواهی، مرا به آغوشی کشاند که تلخیاش از جدایی هم دردناکتر بود. در لحظههایی که زمان از حرکت ایستاده بود، گم شدم. هر ثانیه، بیشتر در تو فرو میرفتم، بیآنکه بدانم چرا. و آغوشت، به جای آرامش، مرا در خود شکست. نمیدانم چگونه عاشق سردیات شدم…
خلاصه کتاب:
سایه همیشه درونگرا بود، کسی که هیچوقت به برقراری روابط گسترده تمایل نداشت. اما یک آشنایی ساده و اتفاقی در تلگرام، او را وارد فضایی جدید کرد. مردی به نام آراز به زندگیاش آمد و سایه به او اعتماد کرد، بیآنکه بداند این ارتباط در نهایت او را به کجا خواهد کشاند. آنچه در ابتدا تنها یک گفتوگوی معمولی به نظر میرسید، کمکم شکل متفاوتی به خود گرفت و سایه را درگیر تصمیمهایی کرد که انتظارش را نداشت…
نام کتاب: کاژه
ژانر: ,اجتماعی,عاشقانه,درام,رئال,خانوادگی,بزرگسال,بزرگسالان,بر اساس واقعیت
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رز بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.