
بی حوصله گفتم : آخه مامان جن و روح وجود
ندارن…اونجا هم یه جنگل ساده هست حرفایی که
راجب اون جنگل میزنن همش خرافاته….در ضمن
من که نمیخوام برم توی جنگل فقط جلوی جنگل قدم
میزنم
ناچار گفت : باشه فقط مراقب خودت باش زود بیا
لبخندی زدم و گفتم : باشه
بعد از بوسیدن الینا از در بیرون رفتم و به سمت اون
جنگل عجیب و غریب رفتم…….
#پارت7دقیقا رو به روی همون جنگل بودم
همون جنگل به ظاهر ترسناک!
همینجا به خودم قول میدم یه روز حتما به این جنگل
برم!
همینطور که به جنگل و درخت های عجیب و غریبش
نگاه میکردم دوباره حس کردم یه چیزی مثل برق و
باد از توی جنگل رد شد!
نکنه واقعا حرفای مردم راست باشه و اینجا پر جن و
ارواح باشه؟
ولی جن و ارواح مال قدیما بود و الن وجود نداره!
برای احتیاط بسم اللهی زیر لب گفتم که اینبار صدای
خش خش درختا اومد
حس میکردم درختا هم چشم دارن و به من زل زدن!














